۱. جنگ و صلح
می خواستم از «جنگ» بنویسم، دیدم که شعر جنگ غمگین است
می خواستم از «صلح» بنویسم، دیدم که بغض شهر سنگین است
پروانه ای از پنجره آمد، من را پیِ خود تا خیابان بُرد
یک لحظه غفلت کردم و د
برچسب: نویسنده: محمد کمالی تاريخ: شنبه 10 آذر 1397 ساعت: 16:42
«وقتی پدرم تو بنگاه مستقل آبیاری بود، من که بچه بودم گاهی می رفتم اداره پدرم. در واقع از بس شلوغ می کردم پدرم منو برد به اداره مستقل آبیاری... اونجا مثلاْ منو استخدام کرد و آخر ماه از جیب خودش به من
برچسب: نویسنده: محمد کمالی تاريخ: شنبه 10 آذر 1397 ساعت: 16:42
هفته, نامه, صدا - مصطفي توفيقي: شب از نيمه گذشته. خيابان احمد آباد مشهد هنوز شلوغ است. اينجا که من ايستاده ام و اين روزها مرکز شهر به شمار مي آيد، زمين همان دهاتي است که مهدي اخوان, ثالث خراسان,ي، عشق بز
برچسب: نویسنده: محمد کمالی تاريخ: شنبه 10 آذر 1397 ساعت: 16:42
برچسب: نویسنده: محمد کمالی تاريخ: شنبه 10 آذر 1397 ساعت: 16:42
برچسب: نویسنده: محمد کمالی تاريخ: شنبه 10 آذر 1397 ساعت: 16:42